زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

/ 1 نظر / 12 بازدید
شاهزاده تنها

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست نرگسش عربده جوی ولبش افسوس کنان نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست سر فراگوش من آورد به آواز حزین گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست